تبليغاتX
گلستان حقیقت

گلستان حقیقت

چه خبرهاست خدایا که ندارم خبری کو مرا خضر رهی تا که نمایم سفری

کولاک (به مناسبت راهپیمایی میلیونی مردم در 22 بهمن ماه سال 89 سروده ام)

امروز که ملت به خیابان آمد                       عطر نفس پاک شهیدان آمد

ایران شده بود یک جماران مردم                    گویا که امام در جماران آمد 

یا آن که امام عصر با یارانش                      از بهر ظهور سمت ایران آمد

یا با فرمان نائبش خامنه ای               این سیل خروشید و به میدان آمد 

این جمعیت عظیم با این همه شوق         در مشهد و رشت و قم و تهران امد

آمد که بگوید ای امام این ملت                    یک بار دگر بر سر پیمان آمد

از همتتان زمین به لرزش بر خاست                وز غرشتان ز ابر باران آمد

آن قصه که با امام آغاز شده              کی بود که گفت رو به پایان آمد ؟

از نعره ما بود که در مصر و تونس          موجی شد به پا و طوفان آمد

ما عادتمان است که کولاک کنیم             کولاک در این دوره فراوان آمد


   یکبار دگر بیا که کولاک کنیم    

هر فتنه گری که هست در خاک کنیم

+ نوشته شده در  بیست و سوم بهمن 1389ساعت 9:10  توسط محمد   | 

هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد

·     چند وقتی است که شبکه های اجتماعی در فضای مجازی مثل فیس بوک  و توئیتر و بالاترین و فرند فید و ... دوباره گرد و خاک کرده اند که 25 بهمن روز مبارزه علیه استبداداست . آی مردم همیشه سبز چه نشسته اید ،  بیایید قیام کنیم و سرنوشت رژیم را عوض کنیم .  بهانه همه این سرو صداها در خواست مجوز راهپیمایی مهندس میر حسین موسوی و مهدی کروبی به خاطر گرامیداشت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و حمایت از قیام مردم مصر و    تونس است . دلم می خواهد چند سطری به یاد گذشته  بنویسم و روی خطابم با مهندس میر حسین موسوی است . می خواهم به عنوان یک جوان نسل سومی با نخست وزیر دوران دفاع مقدس اختلاط کنم

 

·      آقای مهندس !  یادت هست در محضر رهبری گفتی که من رسانه ندارم . به دستور ایشان سایت جنابعالی را باز کردند ولی شما اولین کاری که بعد از بازگشایی سایت انجام دادی ، اعلان راهپیمایی علیه تقلب در انتخابات بود . تقلبی که هیچ دلیل محکمه پسندی برای آن ارائه ندادی و تاکنون هم ادعایت را اثبات نکردی .  ادعا کردن  که کاری ندارد . یا سند من لا سند له ! چرا با مستندات صحبت نمی کنی ؟

·      یادت هست عصر یکشنبه  25 خرداد رهبر انقلاب  به تو فرمود که جنس تو از جنس اغتشاش و آشوب نیست ، ولی تو از دفتر او بیرون آمدی و مستقیم رفتی به جمع هواداران خود در یک تجمع غیر قانونی . ندای انا رجل سردادی و هل من مبارز طلبیدی  ، مگر نمی گفتی قانون ، قانون . مگر نمی خواستی ارزشهای دوران دفاع مقدس را زنده کنی ، بسیجیان به یک اشاره امام جان می دادند ، ولی  تو  حتی حاضر نشدی به فرمان ولی فقیه زمانت گوش بدهی  ؟ مگر امام نگفت پشتیبان ولایت فقیه باشید ؟  راه امام این بود ؟ در ثانی مگر نگفتی که معتقد به ولایت فقیه هستی ، پس کو ثمره این اعتقاد ؟ آیا حرف شما حرف هست ؟

·      گفتی وعده ما 13 آبان ، چند نفر به دورت حلقه زدند ؟ گفتی 16 آذر ، چند نفر با تو پیمان بستند ؟ گفتی روز قدس چند نفر دستت را فشردند ؟ گفتی وعده ما عاشورا و یک مشت بهایی و منافق عقده ای را از اطراف و اکناف عالم جمع کردی و در روز شهاد ت سرور شهیدان که تو افتخار می کردی ا زنسل او هستی به رقص و پایکوبی پرداختند . داشتی به مادرش تسلیت می گفتی ؟ سی دی های تبلیغاتی ات را یادت هست ؟ به رقاصان و مطربان عاشورا گفتی مردم خدا جو و .... پاسخ همه این  هتاکی هایت را در 9 دی گرفتی ، در 22 بهمن نیز آخرین میخ بر تابوت خود خواهی هایت خورد ،  حتی جرات نکردی به میان مردم بیایی  چون می ترسیدی که چشمان  سبزت به چشمان اشکبار مردمی بیفتد که عمری  را برای این نظام فدا کردند . چشمان مردمی که سبز نبودند اگرچه شایددر برگه های رایشان اسم تو را هم  نوشته بودند . چه شد که فیل حضرتعالی یاد هندوستان کرد و دوباره به فکر اردو کشی خیابانی افتادی ؟باز دلت به صفحه فیس بوکت خوش است که مثلاً زیر عنوان  25 بهمن چند نفر لایک زده اند  ؟ اصلاً تو چند نفری مهندس ؟ این مردم که می گویی کدامند ؟ در 9 دی کجا بودند ؟ در 22 بهمن کجا بودند ؟ ایها العزیز ! از این توهم سبز بیرون بیا . تو باختی . آبرو ، اعتبار ، سابقه و ... هرچه داشتی باختی . با کارتی که نداری بازی نکن .

در بیانیه ات از نیروهای نظامی و سپاه و بسیج خواستی که ملت را تنها نگذارند و به آنها بپیوندند . مهندس جان ! یادت هست خداجویان سبز تو در روز عاشورا به بسیجیان می گفتند یزیدیان ، لختشان می کردند  و با آنچه که داشتند بر سر و صورتشان می زدند فقط به جرم بسجی بودن ؟ بماند از زنانی که  توسط هوادارن شما در خیابانهای تهران به جرم حجاب برهنه شدند . هوا داران سبز تو که حسن نیت خود را به نیروهای نظامی و انتظامی و بسیج در بازی مسخره ای که به راه انداخته  بودی ثابت کردند ،حالا چه شد که به التماس کردن افتادی و از آنها می خواهی کاری به کارت نداشته باشند . باور دارم مهندس که اگر آن روز حوزه 117 بسیج در آتش سرخ هواداران سبزت می سوخت  و سقوط می کرد ،  اکنون  دادستان سبز امام  سوار بر اریکه قدرتی که می خواست رهبری را از آن به زیر بکشد نشسته بود و  در بیدادگاه سبز شما پای حکم قتل تک تک این بسیجیان را امضا می زد که اینها همه خرابکارند و مخل امنیت ملی . ولی خدا جای حق نشسته اخوی ! گربه مسکین اگر پر داشتی     نسل گنجشک اززمین برداشتی  . آن روز که سر مست قدرت هی پشت هم بیانیه می دادی و عرق خورهای شیشه کش معتاد را مردم خدا جو می خواندی ، فکر این روزها بودی ؟ اون روز که جیک جیک مستونت بود    فکر زمستونت بود ؟ سپاه و بسیج مرده خور نیستند .  حنای انقلاب رنگی ات دیگر رنگی ندارد مهندس ! می توانی مخملش را عوض کن ! کاش به جای ندا  یک بار هم برای غلامحسین کبیری بیانیه می دادی .  او یک بسیجی  بود مهندس !

 

·      تو و کروبی با هم بیانیه دادید ، تاج زاده به مطهری نامه نوشت ،  رییس محترم مجمع تشخیص مصلحت  هم مصلحت را  همان مواضعش در خطبه های نماز جمعه اش اعلام کرد ، آقای علی محمد دستغیب هم که افاضات سیاسی معنوی اش را منتشر کرد ، مشاورتان هم که بر عدم لغو راهپیمایی تاکید کرد ، پشتیبانان خارجی تان هم که همیشه در خدمتند  شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند ، ظاهراً همه شرایط برای قدرتنماییتان مهیاست . دلت برای یک معرکه دیگر تنگ شده مهندس ؟ دلت می خواهد  چند اعلامیه ترحیم چاپ کنیم و رویش بنویسیم شهدای سبز و تو به مجلس ترحیم آنها بروی ؟  معرکه داغتر می شود .  سعیده پور آقایی زنده بود و تو به مجلس ترحیمش رفتی . دلت می خواهد بگوییم به چند نفر در زندانهای رژیم تجاوز شده .  آخر چقدر توهم ؟ تو چگونه با این شارلاتانهایی که دور و برت هستند ،همان هسته پاکت را می گویم ، می خواستی مملکت را اداره کنی ؟

·      راستی ! گفتی راهپیماییت در حمایت از مبارزات مردم تونس و مصر است . مهندس جان ! نه غزه ، نه لبنان جانتان فدای ایران ،چه کار به کار کشورهای بیگانه دارید . ما اول باید خودمان قوی باشیم . ول کنید این کشورهای در پیت عربی را !

·      پس می خواهی از قیام  مصریها و تونسیها حمایت کنی . مردم مصر عکس امام و رهبری دارند ، شما که عکس امام و رهبری را آتش می زدید ؟ اخوان المسلمین از رهبری تجلیل نموده ، شما که می خواستید او را از تخت به زیر بکشید ؟ مردم مصر به پای اعتقاداتشان الله و اکبر می گویند ، شما که اعتقادات را زیر پا می گذارید و در عاشورای حسینی بزن و بکوب راه می اندازید ؟ مردم مصر  علیه دیکتاتور قیام کرده اند ، شما علیه چه کسی به پا خواسته اید ؟ رهبری که در 9 دی و 22 بهمن و .... ثابت شد که مردمش تا پای جان برای او ایستاده اند ؟ قیام مردم مصر تجلی قدرت نرم انقلاب اسلام ناب محمدی ایران است که شما هشت ماه تمام  هرچه در چنته داشتید رو کردید تا نابودش کنید . مردم مصر قیام کردند که نوکران آمریکارا ازکشور بیرون کنند ، شما که می خواهید سند بردگی ایران را به آمریکا بدهید ؟آمریکا و اسراییل از قیام مصریها نگران اند که مبادا شبیه انقلاب ایران شود ، ولی شما که همه دلخوشی آمریکا و اسراییل بودید ؟ یادت هست اوباما و کلینتون و مرکل و شیمون پرز و ... همه پیام حمایت از تو دادند ؟ راستی همین حسنی مبارک حامی شما نبود ؟ همان ایام که اوباما در مصر بود رفیق شما خاتمی هم همانجا بود البته بر حسب تصادف ! و همان شب که شما با دکتر احمدی نژاد مناظره می کردید ، رفیق شما خاتمی میهمان بن علی  دیکتاتور مخلوع تونس بود . البته باز هم بر حسب تصادف !


·      آقای مهندس ما تا دیروز تحقیر می شدیم که آفتابه ساختن هم بلد نیستیم ولی اکنون عضو باشگاه هسته ای جهانیم ، عضو باشگاه فضایی جهانیم . میله های سوخت را هم خودمان در داخل می سازیم ، به راستی اگر با سیاستهای ذلیلانه رفقای شما پیش می رفتیم احتمالاً تا 50 سال دیگر باید منت هیلاری کلینتون را می کشیدیم که اجازه صادر کند تا چند سانتریفوژ علمی تحقیقاتی را نگه داریم . بچه دبستانی های مملکت هم به حرفهایتان می خندند مهندس ! انقلاب ما به اینجا رسیده است . می خواهی سالگرد پیروزی انقلاب بگیری ، بسم الله بیا ! در 22 بهمن بیا و در سیل خروشان ملت رها شو !  چرا ساز مخالف می زنی برادر ؟

·       آقای مهندس ! کمی معراج السعاده ملای نراقی را بخوان ! کتاب چهل حدیث اما م را بخوان ! همان امامی که مدعی نخست وزیری او هستی . اولین حدیثش در جهاداکبر است . ببین در کدام منزل نفس گیر کرده ای . ببین چه بودی و چه شدی و اکنون در کجا ایستاده ای ؟

·      ولی ما  گوش به فرمان رهبرمان هستیم .      یک من و تو با همدیگه ما هستیم     صد من و تو تک تک تنها هستیم  22 بهمن امسال نیز در لبیک به مقتدا و رهبرمان ،علمدار عصر ظهور سید علی حسینی خامنه ای  با مشتهای گره کرده به میدان می آییم و با امام و شهدا تجدید عهد می کنیم . دریای طوفانی ملت همه خس و خاشاکها  به دور می اندازد . تو 22 بهمن ما را نظاره کن ، ما هم 25 بهمنت را تماشا می کنیم .   راستی پار سال 22 بهمن از کدام خیابان فرار کردی ؟

 


+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1389ساعت 21:22  توسط محمد   | 

رگ مشترک

·      نام لاله و لادن را شنیده اید . همان دو قلوهای به هم چسبیده ایرانی . به هر زحمتی که بود هر دو در رشته حقوق درس خواندند . لاله می خواست روزنامه نگار شود ولادن وکالت را دوست داشت . به هرکجا می رفتند تا کاری دست و پا کنند ، نمی شد . هیج کس حاضر نبود با وضعیتی که آنها داشتند به آنها کار هم بدهد . تصمیم گرفتند به هرقیمتی که هست از هم جدا شوند تا هرکدام به سمت زندگی خود برود . خود را به تیغ جراحان سنگا پوری سپردند . همه چیز خوب پیش می رفت ولی یک مشکل بزرگ رخ داد . لاله و لادن یک رگ مشترک مغزی داشتند . وقتی آن رگ مشترک بریده شد ، گردش خون در بدن لادن مختل شد  و مرد . لاله هم به کما رفت و تلاش پزشکان برای نجات او بی فایده بود .  دیگر نه لاله مانده بود و نه لادن و نه آرزوهای بزرگشان .



·         فرصتی برای  انتخاب پیش آمده بود .خدا خواست یک بار دیگر غربال کند و ناخالصی ها را بریزد  که فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.

·      سه روز مانده به 22 خرداد هشتاد و هشت ، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام ، در نامه ای بی تحیت و سلام به خلف صالح امام نوشت :«  بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم... . از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.»1 آری . نوشت که فرض را بر صبوری بگذار ، البته فرض محال . نوشت آتشفشانی به پا می شود که نگو و تو باید خاموشش کنی . دلش گرفته بود . ازکه نمی دانم . از چه نمی دانم . پیر سیاست دیگر سیاست پیشه نکرد . شروع به لجبازی کرد . شمشیر را از رو بست و کشید و مانسل تازه نا باورانه  می دیدیم که آن دوست قدیمی شمشیرش را به رگ مشترک یک ملت می زد .


·      یک روز مانده به انتخابات نخست وزیر سبز امام در مصاحبه ای با یکی از نشریات خارجی گفت : «  زمانی که آیت الله خامنه ای هم تظاهرات خیابانی را ببیند ، قطعاً عقب نشینی خواهد کرد » ومی گفت «تغییر از مدتی قبل آغاز شده است. تنها بخشی از این تغییر به پیروزی در انتخابات مربوط می‌شود. بخشهای دیگر ادامه خواهند یافت و هیچ عقبگردی در کار نیست.»2 آری تغییر از مدت ها پیش شروع شد و ما نمی دانستیم از کی ، شاید ازآن زمانی که شهید دیالمه هنوز زنده بود . و وقتی رهبری خطبه تاریخی خود را خواند و گفت که عده ای خواستند انقلاب مخملی به راه بیندازند در بیانیه ای گفت :« نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد درشعارهای خود به تکبیر رسید و به«نصر من الله و فتح قريب» و«یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بی‌انصافند کسانی که منافع كوچكشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ‌ساخته و پرداخته بيگانگان وانقلاب مخملين بنامند. » 3 آری حمله کرده بود و می خواست رهبری را به عقب براند . گفت که بی انصافی که به قیام سبز ما می گویی انقلاب مخملی. او هم در این سکوت 20 ساله داشت شمشیر تیز می کرد تا به رگ مشترک این ملت بزند .
 

·      دادستان سبز امام ، همان چهره خاکستری سابق و سیاه فعلی ، در جلسات مجمع روحانیون می گفت :  « تجربیات ماو اصلاح طلبان زیاد شده است . ماباید به هر قیمتی شده آقای خامنه ای را از تخت به زیر بکشیم تا بفهمد که مملکت به این شکل نیست که هر جوری بخواهد آن را به هر سمتی بکشد »4 . آری . دادستان سبز می خواست قدرت نمایی کند یک بار با « سلام» سبز خود و یکبار با قیام سبزخود . البته بنده خدا نیت بدی نداشت . قصد داشت قدرت انقلاب را ثابت کند . می خواست بگوید ما به هر نحوی شده حرفمان را به کرسی می نشانیم حتی اگر به قیمت     سرنگونی تاج و تخت باشد . بیچاره داشت خواب هفتمین پادشاه را می دید و یادش رفته بود که در سال 57 تاج و تختها سرنگون شده اند و دیگر تختی نمانده بود ولی او آرزوی بر تخت نشستن داشت . شاید هم به همین علت بود که در پای منبر او فرقان پرورش یافت و دنبال اسنادی بود تا ارتباط شهید بهشتی را با آمریکا نشان بدهد  . او هم دنبال یک فرصت مناسب می گشت تا شمشیر خود را بر رگ مشترک بزند و زد و چه فرصتی از این بهتر ؟


·       و اما بشنوید از رییس دفتر سبز رییس جمهور سبز دوران   اصلاحات که دراعترافاتش گفت : « خاتمی و فاتح و  مهدی هاشمی رفسنجانی می گفتند برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق  می کند . در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمی توانندسرشان را بلند کنند و این به معنای یکسره کردن کار ا ست  » 5 و یا این که جناب آقای رییس جمهور سابق در بخشی از سخنرانی خود در سال 87 گفت :  اگر در این انتخابات احمدی نژاد سقوط کند عملاً رهبری حذف می شود . اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به قوه اجرایی جامعه بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت . سقوط اصولگرایی به معنای پایان اقتدار رهبر ی تلقی می شود . با شکست اصولگرایان باید قدرت رهبری را مهار کرد . » 6 آری او که  در اوایل دوران تبلیغات انتخاباتی اش می گفت: من فرزند فاضل و متعهد امام هستم و در انتهای دوره اش می گفت عطای حکومت را به لقایش بخشیدم ، بار دیگر هوس ریاست کرد ببخشید عزم خدمت کرد . خدمت به کسی که در دوران ریاستش  به گفته خودش او را از بحرانهای مختلف نجات داده است . می خواست جبران کند و زحماتش را کم کند . به همین دلیل به تونس رفت تا به بهانه گفتگوی تمدنها با دیکتاتور تونس ملاقات کند . به مصر رفت که تصادفاً باراک اوباما و هیات همراه هم در آنجا بودند ، کاسه گدایی ، ببخشید صندوق اعانه دستش گرفت و به دیدار ملک عبد الله رفت . جنگ خرج داشت و او باید هزینه این جنگ را تامین می کرد . لباس رزم  عربی را خرید وپوشید . شمشیرجرج سوروس و مایکل لدین غربی را از نیام عقده های فرو خورده بیرون کشید و به انتقام 23 تیرو لوایح دوقلو بر رگ مشترک زد .


·      بهزاد نبوی طراح سبز کوپن های سبز می گفت :  «سعی کنید  احمدی نژاد را کاندیدای رهبری معرفی کنید تا اگر شکست خورد رهبری شکست خورده باشد . ما یک بار در خرداد 76 این کاررا انجام دادیم و این ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شد ، بنا بر این باید امروز ضربه نهایی را بزنیم . » 7 آری زندانی کمونیست سابق که پایش در پرونده قتل شهید رجایی هم گیر است ، قصد داشت عطوفت نظام را در حق خود جبران کند . به همه خیانت کرد به امام و رهبری و مردم و خون شهدا و زجر مبارزین  ، ولی در جلسات دادگاه می گفت که به موسوی خیانت نمی کند به هر حال او وزیر دولت موسوی بود و باید ادای دین می کرد  . مرحبا به این همه اصرار در باطل و سستی در حق . خنجر نفاق جدید را که از قدیم پنهان کرده بود ولاجوردی با چشمان تیز بین خود دید و شاید به همین علت باید کشته می شد   بر رگ مشترک زد  .


·      دکترسعید حجاریان جانباز و مغز متفکر اصلاحات که از سال های دور نظریه فتح سنگر به سنگر نهادهای قدرت را  در سر داشت  و در 18 تیر 78 می خواست بیت رهبری را به عنوان آخرین سنگر فتح کند هم شمشیر به دست گرفت و بررگ مشترک زد شاید سنگر فتح نشده خود را با فشار از پایین و چانه زنی از بالا فتح کند .

·      دکتر حسین بشیریه می گفت :  « اگرمجلس خبرگان بتواند استقلال خود را ازرهبری بازستاند و بتواند روحانیت را در سطح کلان آن نمایندگی کند وجه دموکراتیک حکومت دین سالارانه تا حد زیادی تقویت خواهد شد . »8 ودر جایی دیگرگفت : « فرهنگ سیاسی شیعه تابعیت است که با استبداد پذیری و دموکراسی گریزی همراه است . »9 نظریه پردازی کرد تا بگوید ولایت فقیه از ویژگیهای حکومتهای پوپولیستی است ، به  دوستان خود در بیرون و داخل مجلس خبرگان مشاوره داد تا در مقابل رهبری قراربگیرند .  به همان حرفها لباس علمی پوشاند تا اهداف پلید خود را شیک تر و زیباتر عرضه نماید . او شمشیر علوم سیاسی را بر رگ  مشترک می زد .

·      دکتر سروش که زمانی مفسر اشعار عرفانی مولانا بود  و می خواست در شورای عالی انقلاب فرهنگی با  ترجمه نظریات  کارل پوپر  ، انقلاب کند ، زمانی نظریه قبض و بسط می داد و با طرح تکثر گرایی دینی ، قرآن و وحی را تجربه شخصی پیامبر می دانست غافل از این که این همه آوازه ها از شه بود        گرجه از حلقوم عبد الله بود      ، و این همه را می گفت تا به ولایت فقیه برسد و ضربه نهایی را بزند  با شوق شاهکار شاگردان حلقه کیان خود در جنبش کاریکاتوری سبز قلم به دست گرفت و اینگونه نوشت : « آقای خامنه ای !  می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذرانید خطا کرده اید ، خطایی سخت .... خیانت و تقلب کم بود ، دست به قتل  جنایت بردید و .... » 10 و بدینسان از حوزه تفکر وارد حوزه تخریب شد و نتوانست خوشحالی فراوان خود را مخفی نگه بدارد و خواست تا در قیام سبز نقشی  آشکارترداشته باشد  و همه  ببینند که او شمشیر فلسفه و زبان خود را چگونه  بر رگ مشترک این ملت می زند .

·      و محمد نوری زاد و محمد مصطفایی و محسن مخملباف و فائزه هاشمی و ..... یکی گفت ویکی نوشت و یکی فیلم ساخت تا شمشیرزهرآلود خود را بر رگ مشترک این ملت فرود بیاورند وبه پیاده نظام بهایی و بیخبران خود هم گفته بودند که در خیابانها فریاد بزنند مرگ بر اصل ولایت فقیه و خامنه ای قاتله ، ولایتش باطله و این ها همه در راستای عمل به دستورات پیغمبر لیبرال دموکراسی فرانسیس فوکویاما بود که گفته بود : شیعه دو بال دارد . یکی بال شهادت و عاشورا ودیگری انتظار و حضور مهدی موعود و محور سومی که این دو بال بر روی آن استوار است ولایت فقیه است . اگر می خواهیم به هدف نهایی برسیم باید این محور را تضعیف کنیم . »


·       نمی دانم چرا ، ولی بسیاری همت کردند  که رگ مشترک این ملت بریده شود  ولی خداوند چیز دیگری می خواست  . یوم تبلی السرائری به پا کرد تا درونهای پلید برای این مردم الهی آشکار شود  . هرچند زخمهایی که دوستان و دشمنان  زدند ملت زجر کشیده ایران را بیش از پیش  دردمند و متاثر نمود ولی این مردم با بصیرت در راهپیمایی عاشورایی نهم دی ماه به خیابانها ریختند تا اجازه ندهند رگ مشترکشان بریده شود . به راستی اگر این رگ بریده می شد ما اکنون در کجای تاریخ بودیم ؟ و من همه غصه ام این است که مبادا آنانی که امروز زیر سایه ولایت آرمیده اند  ، روزی به لیست عریضه نویسان اضافه شوند    و از خود می پرسم آنانی که قصد بر اندازی ولایت فقیه را  داشتند و دارند چه نوع حکومتی برای ما در نظر داشتند ؟ از نوع دموکراسی های آمریکایی در عراق و افغانستان ؟   فقط به یک نمونه اشاره می کنم تا عمق فاجعه مشخص شود .

1       ) « تجاوز به کودکان و نوجوانان یکی دیگر از ابعاد جنایات نیروهای آمریکایی در کشور اشغالی عراق است.

زندان و بازداشت کردن نوجوانان و کودکان به بهانه‌های واهی و قرار دادن آنها در شرایطی بسیار سخت و همراه با تهدیدات مختلف و تجاوزات جنسی از هدیه‌هایی بود که آمریکا و هم پیمانانش که همواره مدعی دموکراسی و آزادی هستد، برای عراقی‌ها آوردند.

افزایش میزان این جنایات به حدی بود که حتی محافل آمریکایی نیز دیگر تاب سکوت در برابر آن را نداشته و نظامیان خود را به علت این جنایات مورد بازخواست قرار دادند، در همین راستا نشریه اینترنتی "دیلی‌کاس" به نقل از "سیمورهرش" روزنامه‌نگار معروف آمریکایی نوشت که زنان عراقی زندانی در ابوغریب برای اقوام خود پیغام فرستاده بودند که «بیایید به خاطر اتفاقی که افتاده، مرا بکشید و راحت کنید» که منظور آنان تجاوز به فرزندانشان بود که هنگام اسارت همراهشان بوده‌اند.

برپایه همین گزارش، زندانبانان در مقابل دیدگان این مادران عراقی و دوربین‌های خود به بچه‌های آنان تجاوز کرده‌اند و بدتر از همه در آن فیلم ها که در معرض دید عموم قرار نگرفته، صدای جیغ کودکانی شنیده می‌شود که از درد به خود می‌پیچند.

"لینزی گراهام" سناتور آمریکایی در جلسه استماع کنگره نسبت به شکنجه و تجاوز به عنف به کودکان عراقی در زندان‌های اشغالگران به شدت انتقاد کرد. روزنامه انگلیسی گاردین نیز از افزایش تجارت کودکان در عراق و قاچاق آنها به کشورهای خارجی برای مقاصد پلید جنسی خبر داد.

خبرنگار این روزنامه در این زمینه می‌افزاید که سالانه بیش از 150 کودک عراقی با قیمت‌های متفاوتی بین 286 دلار و 5720 دلار در بازارهای سیاه به فروش می‌رسند. البته این روزنامه تصریح کرد که دستیابی به آمار واقعی در این زمینه بسیار مشکل است، اما چیزی که می‌توان گفت این است که تجارت کودکان از سال 2005 میلادی به میزان بیش از30 درصد افزایش یافته است. »11

2     ) : فرمانده ارشد نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان ، با لحن توهین آمیزی علیه زنان افغان هدف از اصلاحات مدنی در این کشور را  این گونه توصیف کرد :  « ما قصد داریم این جوجه اردکهای زشت را به قوهایی زیبا بدل کنیم . اگر زنان افغانی به سراغ ما نمی آیند ، خوب ما به سراغ آنها می رویم . »12

 

پی نوشت :

 

1  - متن کامل نامه هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=84686

2- مصاحبه مجله تایم با مهندس موسوی  ، مجله تایم (جوکلین و ناهید صیام دوست، ترجمه فضل‌الله توکلی، منتشر شده در 12 ژوئن 2009 - 22 خرداد 1388) ، پایگاه اینترنتی دفتر تحكيم وحدت   02 تیر 1388 ساعت 12:04

3- سایت خبری تحلیلی کلمه  يکشنبه 31 خرداد 1388  بيانيه شماره  5  ميرحسين موسوي خطاب به مردم شريف ايران

4- ویژه نامه پتک جمهوریت روزنامه جوان ، ص 186

5- هفته نامه پنجره ، سال دوم ،شماره 77  ، ص 19 ، به نقل از سردار جعفری ، فرمانده کل سپاه

6 - هفته نامه پنجره ، سال دوم ،شماره 77  ، ص 19 ، به نقل از سردار جعفری ، فرمانده کل سپاه

7- ویژه نامه پتک جمهوریت روزنامه جوان ، ص 186

8- مصاحبه حسین بشیریه با نشریه لوگوس ، انقلاب و ضد انقلاب در ایران، هفتم دسامبر 2009

9- شورش اشرافیت بر جمهوریت ، ص28و29

10- سایت رسمی دکتر سروش ، http://www.drsoroush.com/Persian.htm

11 - http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=71659،  زنان عراق در اسارت آتش شهوت اشغالگران

12 هفته نامه پنجره ، سال دوم شماره 78 ، ص 14

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1389ساعت 21:37  توسط محمد   | 

این دو رباعی را به مناسبت 9 دی گفته ام .



با  همت  مردان  خدا  در  نه   دی              این فتنه دشمنان دین هم شد طی


تا دست خدا خامنه ای بر سر ماست          غم نیست اگر فتنه شود پی در پی


*******************


ای مدعیان دروغ گفتن تا کی ؟                  بر پست و مقام حرص خوردن تا کی ؟


یاران امام ! اندکی شرم کنید                    با نام  امام       فتنه کردن تا کی ؟

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1389ساعت 7:37  توسط محمد   | 

متن کامل نامه رضا گلپور به مشایی


باسمه تعالی شأنه


آقای مشایی ازدواج موقت و تعدد زوجات حلال است نه پابوسی احمقانه مدعیان ارتباط با ولی عصر

 با سلام بی پایان بر وجود نازنین حضرت بقیَّه الله الاعظم (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف)؛ آرزوی سلامت وموفّقیّت روزافزون نائب بر حقّ ایشان مقام معظّم رهبری ، همه ی دست اندرکاران صادق نظام مقدّس جمهوری اسلامی و همه ی رزم آوران شهادت طلب جهان اسلام .

 هر کجا دیده ی امید گشادیم به صدق بیش تر از همه آنجا هدف تیر شدیم!

جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی مسئول دفتر و چندین عنوان دیگر رئیس محترم جمهور

اگر نبود تکلیف شرعی دفاع از این نظام مظلوم (که دستاورد بی نظیر وگرانقدر مجاهدت ها ، ایثارها ،خون دادن ها وخون دل خوردن های جمعی ازبهترین عباد مخلص خداوند می باشد) و اگر نبود ضرورت هوشیاری و دقّت در جایگاه راهبردی حضرتعالی (و البتّه حرف شنوی و تأثیر پذیری عمیق و باورنکردنی آقای" احمدی نژاد" از شما) و نیز جایگاه کلیدی حضرت آقای "محمّدرضا رحیمی" (که در نهایت بهت و حیرت ، عملاً و قانوناً ! همه کاره ی قوّه ی مجریّه ی جمهوری اسلامی با تقریباً تمامی اختیارات ویژه ی آقای "احمدی نژاد" گردیده است ) چه بسا لزومی به مخاطب قرار گرفتن چون تویی احساس نمی شد!

به عنوان یک پژوهشگر کوچک هر وقت در لابلای منابع مکتوب ، دیجیتال یا مصاحبه ها و نقل قول ها به نقطه ی مبهمی پیرامون فردی بر میخورم در حد توان مستقیماً به خود فرد مورد اشاره مراجعه و از او توضیحات لازم را بشنوم.این موضوع را هیچ کس ندانسته باشد تو یکی می دانی .چرا که از طریق دوست مشترکمان حداقل دو سه جلسه پیرامون نقاط مبهم سوابق و عملکردت با خودت به طرح بحث پرداختم که در یکی از آن جلسات مفصل که به صراحت به طرح برخی مطالب ذیل پرداختم به این نتیجه ی قطعی رسیدم که بیش و پیش از یافتن پاسخ برای موارد مبهم و مشکوک در سوابقت باید به مبانی انحرافات فکری و عقیدتی ات توجه نمود.

درست پس از همان جلسه بود که دیگر جلسه ای را نپذیرفته و در مرتبه های بعدی که شما را دیدم وعده کردید فردا صبح برای هماهنگی تماس بگیرم اما یا موبایل را جواب نداده یا به طرق مختلف دیگر خلف وعده کردید!

بدلیل تلاش های پژوهشی مختلف فعلاً قصد پرداختن به موضوع شما را نداشتم اما دیروز که دوست مشترکمان پیغام استهزاگونه ی حضرتعالی را برایم آورد که برود زن چهارمش را بگیرد چه به دخالت در سیاست ما ...از من چیزی به او نمی ماسد...و مطالبی از این دست!!!با قلمی کردن این متن صدای خود را به آقای احمدی نژاد میرسانم.چه کنم که او چنان در سیطره ی شماست که جز این روشی برایم باقی نگذاشت. مطالب مهم تر ی هم هست که اگر صدایم پس از نشر این مطلب هم به گوش رئیس محترم جمهور نرسید ، حجت به انتشار آن خواهم یافت.

1- بنده برای تجدید فراش به اذن مثل تویی احتیاج ندارم و ازدواج منقطع و تعدد زوجات را حکم مترقی و مدرن و انسانی اسلامی می دانم و بر خلاف تو که ازدواج با سرکار خانم زیبا الف را که اکنون مادر دختر کوچک توست مخفی می کنی ؛ بنده فریاد میزنم که افتخار میکنم در این لحظه 3 همسر دائم رسمی دارم!ودر صورت فراهم بودن شرایط شرعی لحظه ای در تجدید و تداوم این روش الهی تردید نخواهم کرد و خود و خانواده ام را از شر شیطان رجیم در بدام انداختننمان به حرام ها ی گوناگون و بویژه دروغ ؛ به دامان لطف عام و خاص خداوند پناهنده میدانم.

2- مبنای من این است که مدیریت در مباحث مختلف احتیاج به صداقت صرف ، عملکرد شفاف و تحصیل رضای خداوند دارد نه لزوماً تحصیل رضای انسانهای دیگر بویژه منافقان و مشرکان و ملحدان که با مخالفت با احکام شرعی از دایره ی ایمان خارجند.

3- من مثل آدمهای متوهم گل اندیشی نیستم که از منابع غربی فامیل اصلی آقای احمدی نژاد را از صفحه ی توضیحات شناسنامه به جای صباغیان سبورچی ترجمه کرده و بعد ساعتها سبور جی را ریشه یابی کنم!!!

بنده در لابلای پژوهشهای کاملاً آشکار از افراد مورد وثوق و آگاه به سؤالات ذیل برخوردم که به عنوان کمترین بنده ی خدا چون از یافتن پاسخ به آنها توسط شما بویژه با این پیام اخیرتان نا امید شده ام و سکوت خود را در این مورد خطرناک می دانم از باب انجام حدّاقل وظیفه برای تنویر افکار عمومی و توجه و توضیح آقای رئیس محترم جمهور آنها می پردازم : آیا در صحت معلومات ذیل می توان تردید نمود؟

یادداشت های تحقیق کتابخانه ای و پژوهش های جاری :

"اسفندیار رحیم مشایی" معروف به "مرتضی محبّ الاولیا"(متولّد آبان 1339 رامسر)


عضو فعّال و پیگیر تأسیس تشکیلات انجمن حجّتیّه در روستاها و شهرستان های استان مازندران ؛ مسئول عملیّات واحد اطّلاعات سپاه مازندران ؛ عضو شورای تأمین آذربایجان غربی ؛عضویّت در وزارت اطّلاعات ؛ مسئولیّت در فرمانداری کردستان ؛ مسئولیّت رادیو تهران و رادیو پیام در صدا و سیما ؛ مدیر کلّ اجتماعی وزارت کشور ؛معاونت اجتماعی و فرهنگی شهردار و ریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران ؛ معاون و (بدون کمترین سوء ظن ) عقل منفصل آقای "احمدی نژاد" در دوره ی اوّل ریاست جمهوری ( که نامبرده را از جدّی ترین اسلام شناسان!!! آگاه معاصرمی داند.)

"رحیم مشائی" در حال حاضرحداقل دارای 18 عنوان رسمی اعطا شده توسّط آقای "احمدی نژاد" (که نامبرده او را استراتژیست !!! بی نظیر در تاریخ معاصر جهان معرّفی میکند) می باشد.

در سالهای 59 تا 61 به جهت سهل انگاری وعدم بینش عمیق مسئول واحد اطّلاعات سپاه رامسر عملاً فرایند مأموریّت های امنیّتی واحد فوق با طرّاحی و اراده ی "اسفندیار رحیم مشایی" (با عنوان رسمی جانشین) هدایت و اجرا می شد.

خواهرش اشرف به همراه طاهره ذ ( بعد ها همسر اسفندیار ) تحت تأثیر روابط تشکیلاتی فردی به نام خانم جعفری بوده اند.
تنها برادر تنی او "کوروش رحیمی" ( باز هم با تغییر فامیلی !)می باشد. برادران دیگرش : "ستّار"،"نصرت" ، "هژبر" ،"هوشنگ" بوده و "منصور" هم بازاری بوده و قبل از انقلاب فوت شده و پسرش "آرش" با نام خانوادگی "کوشا" (باز هم تغییر! فامیلی )رئیس فعلی باشگاه سایپا است.

مرور اسامی اعضای خانواده از باب نشان دادن فرهنگ غالب در فامیل محل دقت دارد.

منافقین در اردیبهشت سال 60 با بکارگیری تیم عملیّات 11 نفره ("حمید ق" ، "کوروش رحیمی" و "هوشنگ رحیم مشایی"،" و "داراب ج " ،"رستم ط" و ...) ضمن محاصره ی کامل و مسدود کردن خیابان اصلی و ورودی های سادات محلّه ی رامسر با شلّیک های بی هدف و ایجاد رعب و وحشت به بانک های صادرات و ملّی حمله کرده و اقدام به سرقت وجوهات نقدی چندین میلیونی نمودند.در جریان این حمله یکی از پاسداران سپاه به نام "سیّد موسوی" مجروح میگردد. تحت فشار دخالت مستقیم "اسفندیار" هیچ کدام از افراد این تیم ( به جز "رستم ط" ) دستگیر نمی شوند.پس از مدّتی نیز با مرگ به شدّت مشکوک "رستم" و "هوشنگ" در فاصله ی کوتاهی از زمان سرقت امکان عملی پیگیری کور می گردد.

صبح روز 12/3/1360 مسئول واحد اطّلاعات و "اسفندیار" (جانشین او)؛ فرمانده ی عملیّات سپاه ،(شهید) "شمس الدّین فرجی" را احضار و از وی میخواهند تا نسبت به انهدام پایگاه منافقین در جنگل های معروف به دالخانی اقدام کنند. شهید "فرجی" تیم های عملیّاتی را جهت محاصره به منطقه اعزام می کند و با فرارسیدن شب، خود به مقرّ حوزه مقاومت بسیج کالش محلّه مراجعه و صبح روز 13 خرداد به همراه 7 نفر با یک خودروی لندرور (درست لحظاتی بعد از آنکه یک آمبولانس سپاه با دو سرنشین به نامهای "اصغر سهیلی" و "حبیب خدایاری" به طرف منطقه حرکت کرده بودند) به سمت دالخانی حرکت می کنند که در دالخانی{جاده ی هریس : بین رامسر و تنکابن : جنگلهای دالخانی}به کمین منافقین افتاده و همگی به جز یک بسیجی به نام "شعبان ایزکی" به شهادت می رسند.(از عجایب و غیر قابل توجیه عقلی است که روی آمبولانس سپاه هیچ عملیّاتی انجام نمی شود !!!)از دیگر سو منافقینی که از شب قبل در محاصره قرار داشتند ؛ با شلّیک بی موقع یک نفر؟!!! فرار می نمایند.!!!در نهایت 3 نفر از منافقین ("رحیم عمویی"،" مختارخان طالشی"،"بهمن رحیمیان" در پایین جنگل دستگیر می شوند."رحیم عمویی" اعتراف می کند گرای این عملیّات از مقر سپاه به منافقین داده شده بود.
...شهدای دالخانی : علی حلاجیان، محمد خلعتبری، علی کریمی، فلاحت پیشه...

در بررسی بیشتر مشخّص می شود که دو تن از منافقین ("داوود طالش شریفی" و "ایرج یوسف طالشی" ) جزء اعضای تیم عملیات کمین و عامل دریافت و انتقال اطّلاعات در خصوص زمان تردّد لندرور سپاه بوده اند . (نامبردگان قبلاًتوسّط سپاه دستگیر و با مساعدت "اسفندیار" در قبال وثیقه آزاد و سپس متواری شده بودند .) پس از آنکه نهایتاً "داوود طالش شریفی" دستگیر میشود، با ممانعت "اسفندیار" زندانبان ودیگران موفّق به برقراری ارتباط با "داوود" جهت اخذ اطّلاعات لازم درباره ی عملیات کمین منافقین نمی شوند.باز هم بهت آور است که در اثنای این کش و قوس، "داوود طالش شریفی" ظاهراً حسب دستور "اسفندیار" بدون توضیح قانع کننده اعدام انقلابی میگردد!!!

بعد ها بدلیل عذاب وجدان برخی مباشران در این قتل و قتل های مشابه نیروهای تحت مدیریت "اسفندیار"، پرونده هایی در مراجع قضایی تشکیل و پیگیری گردید که حتّی نمونه ای از آن تا سالهای پایانی دهه ی 70 هم در سازمان قضایی نیروهای مسلّح در مازندران و سمنان درحال رسیدگی بود.

جایگاه امنیّتی نامبرده ، اِعمال نفوذ ها ، مُحارب بودن مقتولان ، عدم دسترسی به برخی شهود در گذر زمان و از همه مهم تر تهدیدها و تطمیع های مختلف و شبکه اش تا کنون او را در مسیر پاسخگویی به اتّهام آمریّت در چندین فقره قتل نفس عمد روئین تن! نموده است. جالب اینجاست که غالب قربانیان شهودِ کلیدی درباره ی عناصر نفوذی گروهک ها در سپاه یا شهودِ کلیدی اثبات نقش مستقیم و سوابق اعضای خانواده ی (نَسَبی و یا حتّی بعداً سَبَبی !!!)"اسفندیار" در به شهادت رساندن پاسداران و بسیجیان منطقه بوده اند.

برای درک پیچیدگی این موضوع تنها از باب نمونه میتوان برای تقریب به ذهن ، حمله ی گروهک نفاق و همکاران گروهک پیکاری ایشان در 16/1/1360 را به پایگاه بسیج شهر کتالم مرور نمود:
در این تاریخ طیّ یک عملیّات ، منافقین با به کار گیری تیم 13 نفره ( از جمله "کورش رحیم مشایی"،" مرتضی غلام کلایه"،" محمود طالش بهرامی"،" بهروز قربانی"،" عیسی ساملیان"،" مرتضی شکوری"،"سعید ایمانی" و ...) با کمک و همراهی یک عامل نفوذی به نام "طاهر چمنی" در ساعت 3 بامداد با نارنجک و سلاح های سبک به مقرّ حوزه ی بسیج شهر کتالم حمله کرده که در جریان آن فرمانده ی وقت حوزه "نظام الدّین خلعتبری" و "حجّت الله رستگاری" به شهادت رسیدند.

بعد از دستگیری "طاهرچمنی" و اعتراف او به دست داشتن و هدایت عملیّات توسّط "کورش" ؛ با استفاده از شنود مکالمات ، مخفیگاه وی لو رفته و نهایتاً در تهران دستگیر می شود .چهار نفر از اعضای سپاه رامسر به نامهای (شهید)" علی سلیمان نژاد" فرمانده ی وقت سپاه رامسر ،"هادی پیامی"،" عادل مشایی" و "بهرام قربانیان" در مسیر انتقال "کورش" به رامسر پس از اعتراف صریح وی به دست داشتن در آن عملیّات و با علم به اینکه "اسفندیا ر" مانع از اعدام برادرِ تنی خود خواهد شد ، مشورت نمودند که سریعاً او باید اعدام گردد، امّا با توجّه به محدودیّت های شرعی و دادستانی ، او را برای طی شدن مراحل قانونی رسیدگی تحویل برادرش "اسفندیار" می دهند.

مسیر طی شده ی بعدی این دستگیری و اتهامات" اسفندیار"در نوع خود اعجاب آور است:
گفته شده اسفندیار بدون حکم دادستانی 6 نفر منافق دیگرتحت امر برادرش راکه دستگیر شده بودند توسّط همان چهار نفر پاسدار ،بدون محاکمه ی قضایی و به عنوان خونخواهی شهدای پایگاه بسیج اعدام نموده وسپس با تهدید به افشا، آنها را مجبور به سکوت پیرامون برادرش می نماید. حمله به پایگاه بسیج، دو شاهد جدّی نیز داشت . ...
با تلاش شرم آور و غیر قابل توجیه "اسفندیار" ،"کورش" ابتدا به حبس ابد و سپس با اعلام توّاب شدن به سه سال حبس محکوم گردید.
بازجویی از متّهمه ای به نام "طاهره ذ " از تنکابن که در جریان عملیّات مسلّحانه بر علیه سپاه در خانه ی تیمی دستگیر شده بود و حین دستگیری اقدام به خوردن سیانور نموده (ولی با هوشیاری واحد عمل کننده ی سپاه از هلاکت نجات یافته بود) با اصرار "اسفندیار" در اختیار او قرار گرفت .
"اسفندیار" در جریان بازجویی از خانم فوق الذّکر (که چندین فقره سابقه ی محاربه داشته و حکم تعزیر در مورد او صادر شده بود ) ، وظاهراً جهت اخذ معلومات عملیّاتی اش به او علاقمند شده و بعدها با او ازدواج می کند! در حال حاضر همسر رسمی اوّل او (مادرِ پسرش "رضا" و مادر زنِِ پسر آقای" احمدی نژاد") است.
پسرعمو و دخترعمو ویکی از برادرانِ این خانمِ آقای "اسفندیار" ، اعدامی ؛ برادرِدیگر، فراری و برادرِِدیگری در پیگیری امور اجرایی بعضاً همراه"اسفندیار" است.
جالب است درمیان دوستان حلقه های محفلی و بسیار نزدیک وی ،افرادی دارای سوابق گروهکی نظیر منافقین ، توده ای ، پیکاری و چریک فدایی به چشم می خورند.
همسر دوّم "اسفندیار" مادرِ دخترش " زهرا" که او معمولاً این ازدواج خود را مخفی نگه داشته و با استفاده از خودروی متعلّق به دخترش با او رفت و آمد دارد.
در زمان ورود به وزارت اطّلاعات گزینش این وزارتخانه ، "اسفندیار" را به چند دلیل فاقد صلاحیّت عضویّت دانست؛ از جمله ارتباط عمیق روحی و عاطفی با یک زن چریک فدایی خلق(که مدّعی ارشاد و هدایت او بود) ...
بعید به نظر می آید در طول بیش از 12 سال اقامت خود در منزل تهران تا زمان ریاست جمهوری "احمدی نژاد" حتّی یک بار به نماز جمعه نرفته بلکه پس از ظهر جمعه با صدای بلند روی بالکن منزل خود دعای سمات می خوانده است.
معمولاً جز در منزل خود ویا غذایی که با خود حمل می کند لب به هیچ غذا،میوه وحتّی چای نمیزند.
اوج نمود انحرافات عقیدتی "اسفندیار" ناشی از ایمان او به ادّعاهای احمقانه ی "قدرت الله لطیفی نسب" (از اعضای تولیت مسجد جمکران) و پسرش "مرتضی" می باشد.

نامبرده از بزرگان مرتبط انجمن حجّتیّه و مدّعی ارتباط با امام زمان و دارای مأموریت از جانب امام زمان !!!برای انجام برخی امور بوده و از طریق "کاظم کیاپاشا" ؛ "اسفندیار" و چه بسا از طریق "اسفندیار"،" احمدی نژاد" به این مأموریت ها باور داشته و اکنون نیز دارند.

برای نمونه قسمت هایی از مطالب مطروحه توسّط "مرتضی لطیفی نسب" در دوّمین سالگرد فوت پدرش عیناً نقل می شود :

ویژه نامه ...مرحوم" قدرت الله لطیفی نسب" متولّد 1304 در عین الدّوله ی تهران...ابتدایی ... مدرسه ی حاج ابوالفتح...
(قدرت لطیفی نسب (:در سال 1347 نیمه ی شعبان با یکی از رفقا به مسجد جمکران مشرّف شدیم ...متوجّه عطری شدم...حالتی عارض شد که تصمیم به احیای مسجد گرفتم تا از غربت خارج شود ...
... پس از 15 سالگی ...به نزد سیّد "کریم پینه دوز"... بدون صحبت کردن 10 دقیقه به من خیره می نگریست ...گفت ... حضرت سفارش شما را به من نمودند. مرتّب نزد ما بیا . شبهای جمعه میرفتم ...
( بعد از فوت کریم!) شیخ "محمّد کوفی شوشتری" ، از بزرگان مرتبط با امام عصر (عج) در عراق بود ...بعد از سه روز روزه و بی افطاری : در حجره دیدم سیّد بزرگوار نورانی است که متوجّه شدم خود حضرتند.حضرت به من فرمودند شما چای برایم درست کن(!!!)...از این نان و خرما و کباب ...به کسی ندهید(!!!)این مخصوص خود شماست... دیگر در مشهد نمان... به تهران برو و مدارس اسلامی باز کن ... نماز جعفر طیّار بخوان که کبریت احمر است و اکسیر اعظم ...
( مرتضی لطیفی نسب پسرش:) هر چه عنایت خاص فضائل و کمالات انسانی ایشان داشت با عنایت حضرت در همان شب کامل شد(!!!)
(قدرت لطیفی نسب(: دم رفتن مشتی پول خُرد در دو دستم ریختند و فرمودند :اینها را بگیر ولی نشمار.زیر پوست تخت بریز و استفاده کن .
( مرتضی لطیفی نسب پسرش:) ایشان... (گفتند در 1348) به مسجد مقدّس جمکران مشرّف می شوند .50 نفر دیگر هم بودند...دیدم از در ورودی سه نفر تشریف فرما شده اندو حضرت جلوی بقیّه .سلام کردم و دست آقا را بوسیدم.آقا فرمودند بلند شو و اقدام کن مسجد ما را از این وضع بیرون بیاور .وضع بهداشتی اش را درست کن ...ما هم کمکت می کنیم(!!!)...حضرت کارتی به دست من دادند که یک طرف آن اسماءالله بود و طرف دیگر آن نقشه ی جدید مسجد با یک گنبد و دو گلدسته و قسمت مردانه و زنانه با زیرزمین آن.فرمودند"این نزد تو باشد ما به موقع آن را از تو می گیریم."امتثال کردم و آن را گرفتم و بوسیدم.فضا خیلی نورانی و معطّر شده بود. فرمودند شما سراغ آقای" احمدی" بروید.او خودش کارها را درست می کند...

آقای" احمدی" رئیس سازمان اوقاف (رژیم ستمشاهی) در تهران بود. آقای" احمدی" از ساعت 8 صبح که ماجرا را شنید تا حالا گریه می کند.از من پرسید واقعاً آقا نام مرا بردند؟ماجرا را گفتم . او گفت ما ترتیب کارها رامی دهیم.شما یک هیئت امنای 5 نفره تشکیل بدهید.در روز 17 ربیع الاول همزمان با ولادت پیامبر اکرم کلنگ را زدیم و این سرآغاز جهانی شدن نام امام عصر به برکت مسجد جمکران بود(!!!)
...حضرت پیغام دادند چاهی را که می خواهید بزنید در آینده به مشکل می خورید. حضرت جای دیگر را مدّنظر داشتند.آن نقطه را نشان دادند...
آقا (پدرش قدرت الله )نظرشان این بود که حضرت(امام زمان) دو ظهور دارند: آفاقی و انفسی.ظهور انفسی حدود 55 سال پیش (آنهم با کلنگ حاج" قدرت الله خان! لطیفی نسب")شروع شده و از آن به بعد آرام آرام نام و یاد حضرت در همه جا جاری است.
پدرم جامع صفات انسانی و ملکوتی بودند(!!!)سیر الی الله را با ولایت خاندان عصمت و طهارت و با محبّت و عشق امام زمان خویش طی نموده بودند...اگر قلب انسان دائماًمتوجّه و متوسّل به حضرتش باشد همه ی دستورالعمل ها و راهکارهای طریق بندگی و سیر کمال انسانی به سینه ی انسان اشراق می شودو مربّی عالم وجود هدایتگر سیر ملکوتی شده و ما را از انحرافات باز میدارد...
حضرت طیِّ پیامی توسّط یکی از نزدیکانش ، ایشان و هیئت امنا مخصوصاًآیت الله "واحدی" را تشویق و ترغیب می کنند....از همین دست است ساختن چندین مسجد در تهران و دیگر شهر ها و تعمیر بقعه ی چندین امامزاده و امکنه ی متبرّکه از جمله امامزاده اسحاق مازندران و ...
آنگونه که از نقل بزرگان به سمع رسیده در عالم رؤیا ، مولا امیر مؤمنان حضرت علی به مرحوم حاج آقا" لطیفی" فرموده بودند که به ظهور فرزندم مهدی چیزی نمانده و به اندازه ی سپیده ی کاذب تا فجر صادق ازآن باقی است ...
کرامات(!!!)...:
به خدمت ایت الله "مجدالدّین محلّاتی" شرفیاب شدم. فرمودندچهارشنبه که قراربود از نیویورک رهسپار عربستان شویم پرواز انجام نشد...پسرم "امیر" پیشنهاد کرد که برای بازدید برخی دوستان به یکی از ایالتهای آمریکا سفر کنیم.من نیز به جهت صله رحم و ادای حقوق متقابل دوستی موافقت کردم و به یکی از دوستانی که سرپرست بیمارستانی در آن ایالت بود وارد شدیم...خانمی آمد فشار مرا گرفت و گفت زود ایشان را به داخل سی سی یو ببرید که در آستانه ی سکته ی خطرناکی است .مرا به داخل سی سی یو بردند...بعد از رفع سکته ...زنگ تلفن به صدا در آمد.میزبان گوشی را برداشت و گفت آقایی ازتهران تلفن کرده اند شما را می خواهند... گوشی را گرفتم ...او کسی جز بنده ی صالح خدا جناب حاج" قدرت الله لطیفی نسب" نبود که از پاکباختگان آستان مقدّس حضرت بقیّه الله بود...گفت وجود مقدّس آقا (ارواحنا فداه)این شماره را به من دادند و فرمودند به این شماره زنگ بزن و به آقا "مجدالدّین" بگو ما تو را شفا دادیم و از مرگ حتمی نجات دادیم . دیگر باکی بر شما نیست...خشکم زد ...
نصایح ...
از معاشرت با کسانی که قادر به حفظ اسرار و رموز زندگی خود نیستند کاملاً دوری نما زیرا به هیچ عنوان تو را و اسرار تو را نگهدار نخواهند بود.


در سال 1375 همین آقای مدّعی یعنی "قدرت الله لطیفی" (تولیت مسجد جمکران)با خودروی "کاظم کیاپاشا " (که حالت جانشین او را داشته ) از جمکران تا منزل "اسفندیار" ( در منطقه ی فرمانیه ی تهران )آمد و بیش از دو ساعتی میهمان او بودتا به آنها بشارت هایی از آینده بدهد!!!

"کیاپاشا" مشاور رسمی" اسفندیار" در شهرداری تهران ومشاور رسمی اش در جایگاه رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی ونیز مسئول امور ایثارگران این سازمان بوده است.
"اسفندیار"و همراهانش برای استقبال از "لطیفی"در ابتدای کوچه منتظر بوده و پس از پیاده شدن نامبرده به حالت سجده خم شد تا پای اورا ببوسد !!!
تا قبل از آن تاریخ دیدارها در دفتر "لطیفی" در جمکران بود و آمدن حضرتش!!! به منزل اسفندیار نشان از عنایت ویژه ی آقا! به "اسفندیار" و" احمدی نژاد" بوده است !!!
حدود نیم ساعت اوّل صحبت های" لطیفی" با گریه های شدید و حالتهای غشگونه ی "اسفندیار" و همسرش و برادرزاده اش "آرش کوشا" همراه بوده است!!!
"اسفندیار" به "لطیفی" توضیح داد که خودش مرغ های زنده را از رامسر آورده خودش ذبح کرده و همسرش آنها را پَر کنده و پخته است تا شام آماده بشود!!!

پس از فوت "قدرت الله لطیفی" ،" احمدی نژاد" و "مشایی" با تعطیل نمودن تمام کارهای خود در مراسم تشییع جنازه ی او در حسینیه ی بیت الرّقیّه در خیابان پنجم نیروی هوایی 29 مرداد 1386 شرکت کردندو سنگ تمام گذاشتند.

حسین باقری هنجانی مسئول دفتر و معتمد او ...

به راستی سرّ ارادت احمدی نژاد به او در چیست ؟!!

 

اگر بپذیریم که "احمدی نژاد" با باور ارتباط "مشایی" با امام زمان (عج) درحلقه ی مراد و مریدی قرار گرفته است باید برای این سؤالات پاسخ یافت که " کی ، چگونه ، توسّط چه کسی و با چه هدفی ؟"

ریاحی خواهر زاده ی اسفندیار ساکن در آمریکا فعالیت های ویژه ای را جهت پیگیری مباحث روابط آمریکا و ایران برایش انجام می دهد.

 

"محمدرضا رحیمی" معاون اوّل" احمدی نژاد"
(60 ساله متولّد روستای سریش آباد قروه)


قبل از انقلاب هرگز مشهور به عضویت در گروههای مذهبی نبوده ، بر عکس ...
مادر "محمّد رضا رحیمی" ( "زبیده" خانم ) از خانواده ی" شعبانی" های سنندج و اهل سنت می باشد.
"رحیمی" در اوج نهضت اسلامی امام افسر وظیفه ی نیروی دریایی بوده و علیرغم فرمان حضرت امام مبنی بر ترک پادگان ها ؛ تا آخرین روز خدمت در پادگان آریامهری انجام وظیفه نمود .
اوایل انقلاب به جهت داشتن لیسانس حقوق و نفوذ به جمع تیپ های مذهبی و حزب اللّهی ، خود را به عنوان چهره ای مذهبی جا زده ...در انتخابات مجلس دوّم با استفاده از عنصر قومیّت کُردیِ مادرش و تحریک عواطف قومی و مذهبی اکراد از یک سو و جا زدن خودش به عنوان چهره ای فعّال شیعه واز سوی دیگر به دلیل ضعف رقیب انتخاباتی اش که طلبه ای تهرانی بوده بر او غلبه کرده و به مجلس راه یافت.

در مجلس با نزدیک شدن به کانون های نفوذ و قدرت از قبیل آقای "هاشمی" و "ناطق نوری" در جایگاه ریاست مجلس و با شعار کاهش تنش در منطقه با گرفتن امان نامه های متعدّد برای افراد مؤثّر در گروهک های ضدّانقلاب در بین آنها نیز اسم و رسمی دست و پا کرد.

در انتخابات مجلس چهارم از سنندج نامزد شد و درآنجا ماهیّت واقعی خود را با طرح شعار کُرد بودن مادرش نشان داد . اقوام مادرش غالباً ضدّ انقلاب و برخی اعضای گروهکهای ملحد بوده و چه بسا اگر حمایتهای "رحیمی" نبود به چوبه های اعدام سپرده میشدند. برای مثال خاله زاده هایش از جمله "نصرت الله ثوبی" که به دلیل فعّالیّت در گروهک های محارب دستگیر شده بودند ، به کمک او از زندان آزاد شده و از کشور گریختند .یا مثل "عزیز ثوبی" بعد از آزادی از زندان در شهرداری به کار گرفته شد!!!
بنابراین "رحیمی" با تبلیغ خود به عنوان طرفدار خلق کُرد (که صراحتاً در تعارض با مصالح و قانون اساسی کشور است ) به جهت استفاده از پتانسیل گروهکها به مجلس راه یافت.

شاهکار "رحیمی" انجام پروژه ی انتقال جسد "شیخ هادی" فراری بود که پس از شهید کردن دهها نفر از مردم بی گناه قروه و تعدادی از رزمندگان سنندج به عراق گریخته و در تمام مدّت دفاع مقدّس از رادیو عراق علیه امام و نظام ،لجن پراکنی می کرد و مردم کردستان را تحریک به اغتشاش می نمود و پس از پایان جنگ از ترس مکافات عمل به انگلستان رفته و همچنان به جنگ روانی ناجوانمردانه اش ادامه می داد تا هلاک شد.
"رحیمی" فرزندان آن ملعون را به احترام و اعتزاز به کشور بازگردانده و آنها در جای جای کردستان به نفع "رحیمی" تبلیغ کرده او را خادم راستین خلق کُرد معرّفی می کردند.
درگیری های متعدّدی با عناصر حزب اللّهی مخلص و سابقون شهادت طلب داشته و آنها را به انزوا کشانید.

نشستن پای بساط افیون در محافل خصوصی معلوم الحال در جهت مال اندوزی و معاشرت با افراد معلوم الحال و حمایت از آنها (از قبیل "جمال رشیدیان" که در طول 3 سال از کارگر صرف به یک پیمانکار عمده تبدیل شد یا "فرزاد پورانی" عضو فعّال مکتب قرآن ( گروه "مفتی زاده" )که به سرمایه داری مطرح تبدیل شده و درحال ساخت هتل 5 ستاره در سنندج می باشدیا "ع . ع" که در فساد اخلاقی شهره ی شهر است و در سایه ی نوچگی "رحیمی" میلیونر شده و یا آوردن فردی ساواکی به نام "ن ط" به عنوان رئیس دفتر خود در استانداری که معتاد بوده و تأمین کننده ی مواد ...

آقای "م ص" از نمایندگانی بود که منتقد "رحیمی" بوده و ریا کاری و سالوس او را هویدا می نمود."رحیمی" با تفحّص در امور خانوادگی او برای باج گیری (که در تخصّص ذاتی او نهفته است ؛)متوجّه ارتباط عاشقانه ی همسر "صمدی" قبل از ازدواج با او ، با فرد دیگری می گردد."رحیمی" فرد اوّل را را پیدا کرده و نامه ها و عکس هایی را که از همسر "صمدی" نزد او بوده می خَرَد و با ارسال کپی آنها برای وی او را تهدید و نهایتاً ساکت می کند.به عبارت بسیار روشن قدرت طلبی او هیچ خطّ قرمز اخلاقی ندارد!

همسران "رحیمی" ...

"ل عرفانی" : همسر اوّل "محمد رضا رحیمی"....
برادرِ "لطیفه" یعنی "حمید عرفانی" ، شوهر "مهناز ناصری" می باشد .پدر "مهناز ناصری" قبل از انقلاب رئیس آموزش و پرورش قُروه بود . پسرِ او از اساتید دانشگاه انگلیسی آکسفورد است که برای "رحیمی" مدرک دکترا فراهم نمود!

برادرِ دیگر خانم آقای "رحیمی" یعنی "مسعود عرفانی" که از اساس مقیم انگلستان است و با "رحیمی" روابط بسیار صمیمانه دارد؛ دارای مراوده با انجمن کلیمیان انگلیس است.

این رابطه به قدری صمیمی است که مؤسّسه ی هاتف قشم را به نام او ثبت کردند که شرکتی پوششی با میلیاردها تومان گردش در زمان "کُردان" و "مشایی" بوده است.این شرکت علاوه بر درآمد میلیاردی ناشی از آگهی های بازرگانی صدا و سیما در کار واردات سیگار هم فعّال است.

دو خواهر خانم "محمد رضا رحیمی" عضو تشکیلات امنیتی انگلستان (اسکاتلندیارد) می باشند!!!

همسر دوّم : "م اللهیاری" . در اوایل انقلاب سمپات حزب توده بود و نشریّات آنها را توزیع میکرد.
همسر سابق این خانم و نیز بستگان درجه ی اوّل او از توده ایهای شناخته شده و چند تن از آنان از زندانیان دوره ی ستمشاهی بوده اند (مانند "مسعود" و "منصور صادقی")
رحیمی در مدّتی که در دانشگاه آزاد حضور داشت اکثر خویشاوندان نزدیک خود را خلاف مقرّرات دانشگاه به استخدام در آورد :برادر زاده،داماد برادر ،شوهر خاله،خاله زاده و ...

...تنها در دانشگاه آزاد واحد قروه :برادرزاده اش خانم "رحیمی" و همسر او "رازانی"؛شوهر خواهرش آقای "ابراهیم بابایی" ؛ "ثوبی" پسرخاله اش؛" رستمی"(دایی زاده ی همسرش )؛ "مسعود مقیمی" از اقوام پدری اش ؛ "قباد میمنت آبادی" (برادر داماد بزرگش) به ریاست دانشگاه . یعنی از 11 نفر استخدامی ؛این تعداد خویشاوند!!!
از مجلس دوّم به بعد از اکثر نامزدهای ردّ صلاحیت شده ی اهل سنّت (که غالباً جهت ضدّ انقلاب بودن داشتند) حمایت کرده و آنها را همانند دیگر عناصر مشکوک به صحنه باز گردانده برای نمونه:
حمایت از "علی پژگول" (فاسدالاخلاق)
حمایت از "عبدالله سهرابی" (کومله)
حمایت از "ادیبی" (در شرف اخراج از دانشگاه بدلیل رابطه با زن شوهردار که مجبور به طلاق گردیده.)
حمایت از "عطاءالله امینی" (دارای افکار سلفی ) فرزند نماینده ی رسمی "شیخ هادی" ملعون در ایران در دوره ی فراری بودنش.

به کار گماردن "خالد خانی" (اهل سنّت) به ریاست صندوق مهر امام رضا(ع) که سوءاستفاده ی او چنان بالا گرفت که همه ی نهادهای مسئول دست بکار برکناری اش شدند که حمایت ظاهراً بی دلیل "رحیمی" همچنان او را نگه داشت که با دستور مستقیم "احمدی نژاد" اخراج شد. و .....


به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست!

+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1389ساعت 6:52  توسط محمد   | 

به مناسبت روز قدس گفتم .

از قدرت مشتهایتان ای مردم                     صد لشگر کفر می شود سردرگم

کی قدرت جنگ با شما را دارد                    صدها و هزارها عدد بمب اتم ؟

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1389ساعت 10:6  توسط محمد   | 

دوتا رباعی که دیروز گفتم . به مناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

وقتی سیلی به نازنینش زده اند              آن لحظه علی را به زمینش زده اند

او از شب دفن یار ضربت خورده                دیگر چه نیازی که چنینش زده اند



آن تیغ که در سقیفه آبش دادند             در بدر و احد رنگ و لعابش دادند

با میخ  در  مدینه  تیزش  کردند              دستور  به  قتل  بوترابش  دادند


ایام شهادت مولی الموحدین امیرالمومنین بر همه شیعیان تسلیت و تعزیت باد


+ نوشته شده در  هشتم شهریور 1389ساعت 11:29  توسط محمد   | 

حماسه 22 بهمن 88 بر رهبر و ملت مبارک باد

                 اين گرد بادها كه به حركت در آمدند              تسليم رهبرند كه طوفان نمي كنند

خدايا شكرت !

انسان  مات و مبهوت مي شود . مبهوت حضور حماسي اين ملت ، مات اين همه استقامت و بصيرت !

واژه ها احساس حقارت مي كنند درمقابل اين همه بزرگي و اقتدار. نه  لنز دوربين ها ميتواند اين عظمت را به تصوير بكشد و نه كلمات و خطبه ها قادرند اين حماسه را توصيف كنند . مرحبا بر شما ملت ايران و آفرين براين همه صبوري و بصيرت شما !

فتح قله هاي بلند علم و پيشرفت و استقلال و آزادي حق ملت ايران است كه اينگونه جانانه و بي نظير پاي اين انقلاب الهي ايستاده است به مصداق آيه شريفه «  ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه »  بي سبب نبود كه پير سفر كرده ما به جرات مدعي بود كه مردم ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از مردم حجاز در عهد رسول الله بوده اند . 

آفرين براين ملت الهي و مرحبا بر اين رهبرالهي !

آن روز كه در 22 خرداد 88 حماسه40  ميليوني  اين ملت ،  فتنه گران بيگانه پرست و اربابان مزور آنها را به لزره در آورد ، گندم نمايان جو فروشي به اسم امام كبير اين امت ، عليه شاگرد راستين او اردوكشي هاي خياباني به راه انداختند و نسخه وارداتي جين شارپ و رابرت هالوي و جرج سوروس صهيونيست را گام به گام به اسم ملت اجرا كردند تا رهبر الهي اين ملت الهي را به خيال خام خودشان از اريكه قدرت به زير بكشند وجمهوري ايراني راه بيندازند ، غافل از اينكه شاخص خط امام پيش چشمان اين ملت بود كه درآن هم غزه بود و هم لبنان ، و هم جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد ، و هم اين كه مي گفت : پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت شما نرسد  و هم اين كه مي گفت : من آقاي خامنه اي را بزرگش كرده ام   و ... .  و شما در 29 خرداد به اين رهبر الهي اقتدا   كرديد  و با حضور درنمازجمعه تاريخي او معادلات قدرت طلبان بي بصيرت داخلي را بر هم زديد و دوباره اين رهبر بود كه در تشكراز شما چنين گفت :

 « لازم مي دانم از اعماق دل نسبت به شما مردم عزيز در سراسر كشور ابراز ادب و تواضع كنم كه واقعاً جا دارد ... حتي اگر بوي تملق هم بدهد ايرادي ندارد . »

و اين رهبر الهي بود كه به جاي بازي با آراء شما در صيانت از جمهوريت نظام و خواست شما مردم در مقابل همه مدعيان دروغين داخلي  كه با موج عظيم بي قانوني ونامردمي  به اسم قانون و مردم به ميدان آمده بودند يك تنه ايستاد و گفت :

«  خواستند كام شما را تلخ كنند و نگذارند بالاترين نصاب مشاركت جهانى را دنيا به نام شما ثبت كند. خواستند اين كارها را بكنند؛ اما به نام شما ثبت شد. نمي شود آن را دستكارى كرد.  »

 « اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور مي كنند، وادار مي كنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. »

ولي فتنه گران قدرت طلب شرم نكردند ،  در بيانيه هاي  خود به فتنه خود لقب معجزه دادند و رهبر الهي اين ملت را بي انصاف ناميدند و گفتند اين منافع كوچك اوست كه اين معجزه را انقلاب مخملين و ساخته بيگانگان مي داند .  در 13 آبان  و  روز قدس  و 16 آذر باز هم نمك بر زخم اين ملت پاشيدند و آنها كه نان اين انقلاب را خورده بودند و دم  از امام مي زدند ،  در مقابل آتش زدن تصوير امام و رهبري هيچ نگفتند . چنان چرب و شيرين دنيا به كامشان شيرين آمد  كه  به نوكري بيگانه تن دادند و سابقه انقلابي خود را به يغما نهاده  و آبروي ايران اسلامي را در شبكه هاي بي بي سي و فاكس نيوز و العربيه و الجزيره و .... به حراج گذاشتند .

در عاشوراي سرخ حسيني يك مشت بهايي و سلطنت طلب بي غيرت كه از بيت العدل دستور حضور مي گرفتند مچ بندهاي سبز به دست بستند و مقدسترين مقدسات اين مملكت را به بازي گرفتند و روي يزيديان زمان را سفيد كردند .  به عزاداران حسيني حمله كردند ، از صبر و متانت حافظان نظم و امنيت كشور سوء استفاده كردند ، عليه بسيجيان عقده گشايي كردند  و مثل اربابان خود در ابوغريب آنان را برهنه كردند و مثل حراميان بعثي مي گفتند  «   بگو خامنه اي حرومزاده است    » تا رهايت كنيم   و سران فتنه كه مزدوري بيگانه مي كردند به آنان مردم خداجوي لقب دادند . همان حرف ابن سعد را كه براي ترغيب سپاهيان خود به قتل دردانه پيامبر مي گفت  « يا خيل الله اركبي و ... »  .  زهي به اين خدا جويان كه در طول تاريخ نخوانده بوديم خدا جويان چنين جناياتي انجام دهند ،   بيچاره ها نمي دانستند كه اگر بسيجيان نبودند الان هر كدامشان يك برادر عراقي داشتند ،   ولي در 9 دي حضور ميليوني شما مردم بود كه توهين به همه هستي خود را بر نتابيديد و طومار فتنه گران داخلي و خارجي را درهم پيچيديد.  به فرموده رهبر خود فرماندهان پشت صحنه را شناختيد و رسوايشان كرديد . البته با صبوري و بصيرت كامل .

ولي باز فتنه گران  كوته نيامدند ، خواستند فتنه را از خيابانها به محيط مجازي بكشانند و بگويند ما در محيط مجازي بي شماريم  همانگونه كه اربابشان هيلاري كلينتون گفته بود ، چون 22 بهمن باقي مانده بود و آنها هنوز از رو نرفته بودند . فكر مي كردند در 22 بهمن دوباره موج سبزي به راه مي افتد و آنها جان دوباره مي گيرند . آنها سقوط خود را در 9 دي نديده بودند ، شايد هم فكر مي كردند اين موج عظيم در صف كيك و سانديس ايستاده اند چون از قديم هم يكي از همينها مي گفت : اگر مرگ موش  هم  بدهند ايراني ها صف مي ايستند ، آنها شعار لعن علي عدوك يا حسين را نشنيدند . آنها شعار تاجر ورشكسته را نشنيدند . چون آنها اصلاً تلويزيون ايران را نمي ديدند . آنها دائماً در شبكه هاي ماهواره اي و فيس بوك و توئيتر و .... در رفت و آمد بودند  . چون   مرجع  تقليد بد دهنشان اين طور فتوا داده بود .

و امروز كه 22 بهمن است باز اين حضوربي نظير و انقلابي شما ملت قهرمان ايران بود كه آخرين ميخ را بر تابوت اصلاحات آمريكايي زديد و نوكران بي جيره و مواجب عمو سام  را تشييع جنازه كرديد و فتنه مخملين انتخابات 88 را به نابودي كشانديد و باز هم  رهبري الهي شما اينگونه از شما تشكر و تقدير نمود كه :

 «  ملت عظيم‌الشان و شگفتي‌آفرين ايران !

خسته مباد گامهاي استوارتان؛ سربلند باد پرچم همت و آزادگيتان. درود خدا بر عزم راسخ و بصيرت بي‌همتايتان، كه هميشه درلحظه‌ي نياز، صحنه‌ي رويارويي با بددلان و بدخواهان را عرصه‌ي پيروزي حق مي سازد و نمايشگاهي از عزت و عظمت مي‌آرايد.

و سپاس از ژرفاي دل و جان، آفريننده‌ هستي را كه دست قدرت خود را در عزم و ايمان و بصيرت شما نمايان ساخت و در سي و يكمين سالروز تولد جمهوري اسلامي، نيرومندي و سرزندگي اين نظام را كه بر ايمان و اعتماد به نفس ملتي كهن تكيه زده است، بيش از هميشه به رخ دشمنان كشيد.

آيا سي و يك سال آزمون و خطاي چند دولت متكبّر و زورگو كافي نيست كه آنان را از خواب غفلت بيدار كند و بيهودگي تلاش براي سيطره بر ايران اسلامي را به آنان تفهيم نمايد؟

آيا حضور دهها ميليون انسان بصير و پرانگيزه در جشن سي و يكسالگي انقلاب كافي نيست كه معاندان و فريب‌خوردگان داخلي را كه گاه رياكارانه دم از "مردم " مي ز‌نند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقيم اسلام ناب محمدي صلي‌الله عليه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟

دوستان و دشمنان ملت ايران بدانند كه اين ملت راه خود را شناخته و تصميم خود را گرفته است و براي رسيدن به قله پيشرفت و سعادت با تكيه بر خدا و اعتماد به قدرتي كه خداوند به او بخشيده است هر مانعي را از سر راه بر خواهد داشت.

كمك و توفيق الهي يار اين ملت و دعاي حضرت بقية‌الله ارواحنا فداه پشتيبان آنان باد.   »

واين فتنه گران مزور باز هم مي خواهند عليرغم اين همه جنايت عليه نظام ، رهبري الهي اين نظام و مردم الهي اين مملكت ،  با توطئه توبه و به اسم ميانجگري  و وحدت و ... به سادگي بر روي همه جنايات خود سرپوش بگذارند و از زير بار مجازات سختي كه بايد به آن برسند خود را خلاص كنند . ما با شما نوكران بيگانه هيچ وحدتي نداريم و به اين مسئله باور داريم كه توبه گرگ مرگ است .  

و اما آخرين نكته اين كه :  مردم حق خود را نسبت به حكومت ادا كردند ،  آيا حكومت حق  مردم را ادا مي كند ؟ آيا قوه قضاييه ما هنوز جرات برخورد با آقا زاده هاي آشوبگر را ندارد ؟ آيا قوه قضاييه ما هنوز قدرت برخورد با سران فتنه را به دست نياورده است ؟ آيا  اتهام تقلب  و تجاوز  و ....  به نظام كم است ؟ صحنه گرداني آشوبها كم جرمي است ؟ آيا به روزي مي رسيم كه اگر حرف از اجراي عدالت زده شد ، به اين حرف كسي نيشخند نزند ؟  اگر عدالت علوي مي خواهيم بسم الله وگرنه باز هم شاهد 18 تير هاي ديگري خواهيم بود كه يكي پس از ديگري ظهور مي كند  و باز بايد خون انسانهاي بي كناه ديگري بر زمين ريخته شود تا اين حلقه فساد و بي عدالتي نابود شود  . چند  حسين ابن علي ديگر بايد به مسلخ كربلا بروند تا خون غيرت در رگهاي خشكيده برخي از مسئولين به جوش آيد  و  حداقل وظيفه ذاتي  مسئوليتي خود را در قبال اين نظام و اين انقلاب كه ثمره خون هزاران شهيد است انجام دهند ؟ 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 8:5  توسط محمد   | 

جناب آقای مشایی ! بنده از طرف حضرت نوح (ع) از جنابعالی معذرت می خواهم !

مشایی کیست ؟

 ۱ - نخستین بار که نام او بر سر زبانها افتاد، تیرماه سال 85 بود که در دیدار با یک خبرنگار ترک، برداشتن حجاب از سوی او را بدون اشکال دانست. به نوشته کیهان، «الیف کورپا» خبرنگار روزنامه صباح ترکیه گفت: مشایی در جواب این سؤال وی که آیا می‌توانم روسری‌ام را بردارم، گفته است: «بله اینجا ایران آزاد است.» وی اضافه کرد: «در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمی‌شود. این یک انتخاب کاملاً شخصی است. اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد». مشایی حتی در پاسخ به سؤال خبرنگار ترک مبنی بر این که آیا بی‌حجابی و صرف نوشیدنی‌های الکلی توسط توریست‌های ایرانی در ترکیه شما را ناراحت نمی‌کند، گفته بود: «نه. این مسائل شخصی است و اگر دوست دارند می‌توانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند و هم بی‌حجاب باشند و هم با مایو بگردند» اما به جای مشایی این محمدرضا مهراندیش، مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود که اظهارات منتصب به مشایی را تکذیب کرد. (به نقل از روزنامه خبر و سایت تابناک)

2- 6 ماه بعد یعنی در دی ماه 85 نیز حضور مشایی در افتتاحیه یک نمایشگاه در ترکیه که در آن زنان بدون حجاب مشغول رقص و پایکوبی بودند؛ خبرساز شد. در فیلم یک ساعته‌ای که از رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در برخی از سایت‌های اینترنتی منتشر شد؛ او در تمام طول مدتی که سه رقص جداگانه برگزار می‌شد (13 دقیقه و 30 ثانیه) در مراسم حضور داشت. فیلمی که ابوطالب به عنوان یک مستندساز مونتاژ بودن آن را تکذیب کرد و علیرضا سجادپور، معاون سابق مشایی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نیز اجرای رقص در مراسم را تأیید نمود.

اما مشایی اصرار داشت که پس از دقایقی این مراسم را ترک کرده و واکنشها به حضورش در این مراسم را «حمله به دولت اصولگرا» توصیف کرد و حتی از دو نماینده اصولگرایی که به او انتقاد کرده بودند (ابوطالب و افروغ) شکایت نمود.

 ۳- در آذر ماه 87 حمل قرآن همراه با دف در یک همایش سازمان میراث فرهنگی خبر ساز شد. 10 زن سیاه‌پوش كه در ردیف نخست آنها یك زن به طور انفرادی قرآنی را در یك سینی حمل می‌كرد، شروع به نواختن دف كرده و قرآن را به قاری رساندند! این اقدام از سوی علما به عنوان وهن قرآن شناخته شد. حضور یا عدم حضور مشایی در این همایش نیز در هاله ای از ابهام باقی ماند و نهایتا این ماجرا با استعفای معاون سرمایه گذاری مشایی خاتمه یافت.

4- مشهورترین موضع جنجالی آقای مشایی به موضع ایشان در قبال اسراییل  باز میگردد: " ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است. " که به موجی از اعتراض تبدیل شد و تا مرز سوال نمایندگان از رییس جمهور نیز پیش رفت. نهایتا با ورود مقام معظم رهبری ماجرا پایان یافت. ایشان در خطبه های نماز جمعه شهریور ماه 1387 فرمودند: " یك نفر پیدا میشود درباره‏ى مردمى كه در اسرائیل زندگى میكنند، اظهار نظرى میكند. البته این اظهار نظر، اظهار نظر غلطى است. اینى كه گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقى‏اى است." البته آقای مشایی بعد از اظهار نظر رهبر انقلاب با انتشار نامه ای اظهارات خود را تصحیح کرد و اسراییل را رژیمی اشغالگر و غاصب نامید.

5- آخرین مورد نیز که به انتزاع سازمان حج و زیارت از زیرمجموعه وزارت ارشاد و الحاق آن به زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری مربوط می شود که به استعفای اعتراض امیز حجت الاسلام ری شهری منجر شد. آیت الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید در ابتدای درس خارج خود از این اقدام انتقاد کرده و فرمودند: " اخیراً در یک حرکت شتابزده و نسنجیده سازمان حج و زیارت را تابع سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کردند که مایه تعجب همگان شد؛ بلکه اهانت بزرگی به این وظیفه مقدس اسلامی بود چراکه این برنامه‌ی مهم اسلامی را در ردیف گردشگری در جزیره‌ی کیش و صنایع دستی را مثال آن قرار می‌داد."  آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید نیز به این اقدام اعتراض کردند. اما این اعتراضها به جایی نرسید تا اینکه نهایتا با انتشار نامه مخالفت مقام معظم رهبری منتفی شد. در این نامه آمده بود: "در باره جابجایی سازمان حج و زیارت به جناب آقای رییس جمهور موكد تذكر داده شد كه الحاق این سازمان به مجموعه گردشگری شایسته نیست" و از آقای ری شهری خواسته شد که به فعالیت خود ادامه دهد. هرچند آقای مشایی در دفاع از خود عنوان کرده اند که این اقدام شخص آقای احمدی نژاد بوده و نه ایشان ولی منتقدان آن را از اقدامات ایشان می دانند.

۶- و آخرین افاضه ایشان در جشنواره علوم پزشکی رازی در خصوص عملکرد حضرت نوح است :

 "" اگر حضرت عیسی (ع) موفق می شد 300 سال مدیریت می كرد جامعه را، حضرت موسی (ع) هم 500 سال مدیریت می كرد. البته این سالها را من از خودم نمی گویم بلكه در قرآن در مورد سن نوح نیز نكاتی گفته شده است كه 950 سال بوده است. اما بروید زندگی نوح را پیدا كنید، مدیریت نكرده، 950 سال بوده اما مدیریت جامع نكرده است. نتوانسته عدالت را برقرار كند!!!!  ""

البته سفرهای پی در پی او به هندوستان و دیدار با برخی افراد نیز ازجمله کرامات ایشان است .

بنده به عنوان یک  جوان مسلمان ایرانی از محضر ایشان و جناب آقای رییس جمهور محترم سوالاتی دارم که امید وارم کسی به آنها جواب بدهد :

۱-  حال که مامور بررسی عملکرد انبیای عظام الهی و تعییین عملکرد عدالت محورانه آنان شده اید خواهشمند است بفرمایید آیا جنابعالی که  ظاهراْ استاد مسلم مباحث معقول و منقول هستید به عملکرد نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) نمره قبولی می دهید؟  آیا ایشان که بعد از رحلتش نظامی که بنا نهاده بود دچار اختلافات شد در کار خود موفق بوده یا نبوده اند ؟

نظرتان در باره حضرت امیر المومنین (ع) چیست که در طی ۵ سال حکومت سه جنگ  داخلی را تجربه کرده و درپایان هم در حالی که برای جنگ دیگری آماده می شد به شهادت رسید ؟

۲- نظرتان درباره حضرت حق (جل و علا ) چیست که پیامبری برای مردم می فرستد که شما فهمیده اید موفق نبوده و خداوند العیاذ بالله متوجه نبوده اند که توان پیامبری و مدیریت جامعه را نداشته اند ؟ آیا چنین خدایی را عادل می دانید ؟ آیا در علم این خدا تردید نمی کنید ؟

۳- به نظر شما یک نفر می تواند هم رییس دفتر رییس جمهور باشد  هم مشاور او  هم رییس کارگروه مناطق آزاد تجاری  هم رییس کمیسیون فرهنگی دولت  هم عهده دار وظایف معاون اجرایی رییس جمهور هم متخصص مسایل دین  و.... ؟ و از پس تمام این ماموریتها به نحو احسن بربیاید ؟

۴ - آیا شما خود را دارای التزام عملی به ولایت فقیه می دانید ؟ نظرات و اعمال جنابعالی درخصوص حضور درمجالس رقص و مدیر نبودن پیامبران و دوستی با مردم اسراییل و  ... در تضاد با فتاوای ایشان و نظرات ایشان است . چه فتاوای فقهی و چه نظرات حکومتی.

۵ - جناب آقای رییس جمهور که قلب ایشان را همچون آینه شفاف و روشن می داند و به هزار دلیل به ایشان علاقمند است  و ایشان را مدیری مومن می داند در خصوص اعمال ایشان چرا اظهار نظری نمی کند ؟ ایشان با مطرح کردن قضیه هلوکاست و .... اروپایی ها را به بازی گرفته و ومعاون ایشان با این اظهارات ما را و دین ما را  و سیاست ایشان را به بازی گرفته - آیا قضیه یکی به نعل یکی به میخ است ؟

۶ - جناب آقای رییس جمهور !

رای ما به شما به دلیل ولایتمداری جنابعالی بوده است . آیا انتخاب افرادی از این دست وحمایت بی وقفه از ایشان را در راستای ولایتمداری شما ارزیابی نماییم ؟ آیا شما به ایشان نمی فرمایید که در مورد اموری که به ایشان ارتباطی ندارد اظهار نظر ننماید ؟ شما که در مناظره ها می گفتید آقای فلانی شما که از روزنامه خودت خبر نداری چگونه می خواهی مملکت اداره کنی ایا این نقد به جنابعالی روا نیست که بگوییم شما که نمی توانی جلوی رییس دفتر خود را بگیری چگونه می خواهی جلوی رانت خواری و فساد اقتصادی و .... بایستی ؟   

۶- راستی جناب آقای مشایی ! بنده از طرف حضرت نوح (ع) از جنابعالی و سایر مدافعانتان در هر مقامی که هستند معذرت می خواهم که ۹۵۰ سال کار کردم ولی به دلیل عدم آشنایی با فنون مدیریت و نحوه اجرای عدالت کاروان عدالت را ۹۵۰ سال عقب انداختم و سبب رنجش خاطر حضرتعالی را فراهم آوردم و از خداوند عالم گله دارم که چرا شما را چند هزار سال زودتر نیافرید تادر محضر جنابعالی فنون مدیریت بیاموزم و نحوه اجرای عدالت فرا بگیرم .

۷ - راستی جناب آقای مشایی از هندوستان چه خبر ؟ عرفای ایرانی را قبول ندارید که از محضر عرفای هندی بهره می برید ؟

۸ - در خاتمه از تهیه کنندگان برنامه رو به فردا تقاضا دارم یک بار ایشان را به برنامه خود دعوت کنید تا در خصوص نظرات و فعالیتهای ایشان مناظره ای صورت بگیرد - شاید ما در اشتباه هستیم و خود نمی دانیم چه شخصیتهای والا مرتبه ای به گرد دکتر حلقه زده اند ؟ .

 

مکن کاری که بر پا سنگت آیو                   جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند                  ترا از نامه خواندن ننگت آیو

+ نوشته شده در  بیست و چهارم دی 1388ساعت 19:1  توسط محمد   | 

قطعه شعری به زبان شیرین طبری (مازندرانی) از محمد زارع پور

 

                          

 

صوا سری که هوا دریای رو را شورنه        افتاب آماده بونه ، کوه جا بالا شورنه

 دل جا آه کشمه آهی که تا ما شورنه          آخه مه ورجا یار امروز و فردا شورنه

 

 چی تی من داد نزنم دل چی تی ناوه پاره

 آخــــه    این  روزا   بومه   دربــدر  و   آواره

 

 صبدم دریای ور مه چش سو را دکته           شه دله بزو به دریا و به دریا دکته

 وه جلو بورده و مه دل ونه همرا دکته            ونه دیم دله هم افتاب و هم ما دکته

 

 وه دره شورنه مه چش دریای واری پر او

 دیگه بعد از  وه ناروز دارمه خدایا و نا شو

 

 ونه عشق جا مه دل سرشن و مالاماله          وره یک لحظه نوینم مه وسه صد ساله

 انه بی رحم نواش شورنی هارش دماله         تــــــه قشنگی کجه و   باغ  گل  آلاله

 

 که بونه ته مه گل و من تسه بلبل باوم

 هنیشم ته پلی و درد و  غم  دل  باوم

 

 من ونه عاشقمه وه مه جا سرسنگینه              نا جوونمردی این کار و نا رسم دینه

 دره شورنه ولی من دومه که آخر اینه               ونـــه غم تله ولی وقتی بیه شیرینه

 

 والله   این   دنیا که    من  بدیمه مشکل دارنه

 لب و دیم و سر و رویی که مه خوشگل دارنه

 

 آقا جان مه دل و جان ته غم جا خون بیه      هم  مه روز ، زار بیه هم شو پریشون بیه

 آه و زاری مه کار صوب تا  نماشون بیه       ته   غم عشق جا  مه دل   دل مجنون  بیه

 

چتنه پشت در میکده   زانو    بزنم

 هنیشم از ته دل نعره یا هو   بزنم

 

آقا جان مه تن جا جان دره بیرون شونه      عوض برمه چش اصلی جا خون شونه

 آه از اون آهی که ازداغ عزیزون شونه   ته شه دونی چی جوری دوره هجرون شونه

 

دیگه  نا  صبر بمونسه  نا  طاقت آقا

 کی   به آخر  رسنه  دوره  غیبت آقا

 

کی بونه من آقای سبز قوا ره بوینم                  کی بونه منتقم آل عبا ره بوینم

 ونه دست دله شمشیر خدا ره بوینم                 پرچم خونی دشت کربلا ره بوینم

 

 برو تا   دنیا بوینه  امه  مولا  بیمو

 مهدی  آل عبا  یوسف  زهرا  بیمو

 

 مه سرو جان ته فدا چنه تنایی  مولا             برو که بی ته مه دل نارنه صفایی مولا

 هم مه دردی ته و هم درد دوایی مولا         نا مه عشقی که ته معشوق خدایی مولا

 

 ابــر  اگه  تسه   نواره   بسوزه    ابـــر درون

 تره دوست دارمه تا اونروز که بورم قبر درون

 

 

                                                             

        

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 16:40  توسط محمد   |